شراب از تو و يك جان ميگسار از من
دو چشم مست و يكي خال دلربا از تو
نگاه پر عطش و قلب بي قرار از من
دو صد كرشمه و لبهاي آتشين از تو
مجال و فرصت يك عشق ماندگار از من
تني چو هاله مرجان به ملك جان از تو
به آن حريم پر از مهر اختيار از من
خيال راحت و قلبي پر از نشاط از تو
تحمل غم و درد و دل فكار از من
زمن بجز طلب عشق گو چه میخواهی
که غیر از آن تو نیابی بجز شرار از من
بیا و دست محبت دراز کن سویم
میار در نظر اندیشه فرار از من
