تلنگری به زمان باید زد
گوئی از حرکت باز ایستاده
و خوشبختی من
در پس آن...
و نیم نگاهی
به چرخش موزون عقربه های عمر
که تند تر از همیشه
در حال گردشند...
نقطه پایان همان نقطه آغاز است
و محل تلاقی این دو
جایگاه مرگ من و توست
که از زمان و مکان آن نیز
فقط خدا واقف است و بس...
آه...
می شنوم صدائی را
که از ماورای سکوت زمان
مرا فرا می خواند
به مرگ
و همواره میگوید مرا
حاسبوا قبل ان تحاسبوا
به حساب خویش رسیدگی کن
قبل از آنکه به حسابت رسیدگی کنند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 17:47  توسط افشين
|