من آن سرگشته در طوفان غم هایم
که از فرط عطش خشکیده این ناکام لبهایم
سراغ عشق میگیرد دلم اماچه حاصل
خسته و زار است از راه دراز عشق پاهایم
به دنبال تو میگردم
که شاید
مهر را باری دگر با عشق زیبای تو دریابم
مرا دریـــاب ای رویای شبهایم
که بی تو سخت تنهایم
بزرگی گفت :
در ظرف زمان هرگز نگنجد عشق
ما بمیریم و رویم از یاد
اما...
عشق همچون آسمان باقی است
آبی و ذلال همچون دل دریا
که بی تاب است و گهگاهی
دلش آشفته از گرداب امواج است
که از فرط عطش خشکیده این ناکام لبهایم
سراغ عشق میگیرد دلم اماچه حاصل
خسته و زار است از راه دراز عشق پاهایم
به دنبال تو میگردم
که شاید
مهر را باری دگر با عشق زیبای تو دریابم
مرا دریـــاب ای رویای شبهایم
که بی تو سخت تنهایم
بزرگی گفت :
در ظرف زمان هرگز نگنجد عشق
ما بمیریم و رویم از یاد
اما...
عشق همچون آسمان باقی است
آبی و ذلال همچون دل دریا
که بی تاب است و گهگاهی
دلش آشفته از گرداب امواج است
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 15:14  توسط افشين
|
