عشق یک حادثه است
فرصتی بهر نگاهی تازه
به هر آنچیز که تا حال نبوداست عیان
فرصتی بهر حیاتی پر بار
که نفس را به شمار اندازد
و طلوعی تازه
تا بتابد به دل خسته ما
نور امید ز سرچشمه ای از پاکی ها
تا تو را فارغ از اندیشه باطل سازد
تا بدانی که در این حادثه سحر آمیز
تو کجائی و دل یار کجاست
سهم تو چیست در این بازی احساس و نیاز
گر تو را فهم کند یار
چه باک از مردن
که تو مجنونی ولیلی ز غمت زار و نزار
عشق پایان سیه روزی هاست
عشق دروازه خوشبختی هاست
عشق چون پنجره ای باز بسوی فرداست
و توان گفت که گاهی اوقات
عشق همسایه ناکامی هاست
رندگی فارغ از عشق
گم شدن در دل تاریکی هاست
شاید این پنجره خوشبختی
معبر حال و هوائی باشد
که تو را زنده کند دیگر بار
پس بیا دست گذاریم به دست فردا
به امیدی که نباشد ما را
لحظه ای در نظر آثار پریشانی ها
گر چه سخت است ولی میشود آسان گذری از این راه
درٍ این باغ بهشت
تا ابد بسته نماند به خیال
گر کلیدش خواهی
تو بدان بوســه کلید در خوشبختی هاست
یا به قولی دگر از منظر من
معنی عشق همان چیره شدن
بر تمام غم و ناکامی هاست
عشق را تجربه کن دیگر بار
عشق را تجربه کن دیگر بار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:21  توسط افشين
|
