غصه خوردن بر دلدار به حق جــا دارد رویت ماه جمالش همه دم جـا دارد
بی جهت نیست که رندان همه آواره شـوند وصلت یار به حق جای تمنـا دارد
گرش آن چشم خمار و لب خندان بینی تو بگویی که به والله تماشــــا دارد
روز و شب درک نسازم که چسان میگذرد دلم از شوق وصالش همه غوغا دارد
در امیــدم که صبـاحی گلم از راه رسد چون ردای تن او بوی مسیحــا دارد
دیگرم نیست غمی گر به وصالش برسم دل مجنون من امشب غم لیـــلا دارد
سالها میگذرد نیست مرا تاب و توان
ماهرو دلبر من غیبت کبری دارد
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 21:52  توسط افشين
|
