مادر امشب تنهاست
و حزین خانه ما
خالی از بوی گل و ریحان است .
سالها بود در این روز بزرگ
که پدر از سر شوق
هدیه میداد ز بهر مادر
که ورا شاد کند
ولی امســـــال عجب سال بـــــدی است
چون پـــــــدر فـــــــــــــــــردا نیست
تا که آن دستـــــه گل زیبـــــا را
به تو تقدیم کند مــادر جــان.
آه ای کاش که میدانستم
پدر اینک به کجاست.
میکند در گوشم
تک صدایی نجوا
که پدر هر جا هست
باز هم پیش شماست
و امیــد مـــــــــــــــادر
وقت تنهـــــایی و غـــــم
همه بسته ست به لبخند شما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 2:20  توسط افشين
|
