ای دل خیـره سر آخر سر ما می بازی
که به آهنگ شیاطین همه دم دمسازی
تو ز می نوش نمودی که به ساغر برسی
ز چه رو دست به دامان هوس می یازی
این امانت که تو را داده خداوند کــریم
بهر انسان شدنت بود به آن می نـازی؟
دست شیطان تو رها کن به خدا روی نما
همه کافی بودت سرکشی ولجبــــازی
تا که نفرین ننمودست تو را حی ودود
جــامه رزم به تن کن به ره سربـــازی
بگسل این بند اسارت که متین نیست تورا
چوبکوشی به سر قله چنان شهبــازی
هر چه خواهی ز خدا خواه که او رحمان است
ور نــه این خرقه دیبــا به کـَــهی می بــــازی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 23:23  توسط افشين
|
