روزگاري است غريب !
مردم از وازدگي
همه گم كرده ره و سر گردان
مي شتابند بسوي هدفي نا معلوم
كه زماني برسند
به در باغ بهشت !
اعتقادات همه سست و مريض
در عبادات همه كاهل و مست
و گروهي اندك
در پي رزق حلال !
روز گاري است غريب !
عاطفه گم شده در بين همه خلق الله
فرق دارا و ندار
نيست جز يك الف و نون به كلام(دارا - نـدار)
هر دو بر دار نمودند سكون
ليك دارا نبود
بر سر دار مجازات كنون !
روزگاري است غريب!
و من دلشده را
به درون بغض گل آلوده و بس عمر ستان
كه به گهگاه فشارد همه اعضاي درون
و سئوالات بدون پاسخ
كه گريزان كندم
از تقابل با فهم !
چه توان كرد
كه در اين ره پر پيچ و خم وازدگي
گر برانيم سخن ، بر ره راست
اين جواب آيد دست:
هر چه آيد به سر ما مردم
همه اش ما حصل نفس فرو مايه ماست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
